۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبدر نسیان مینویسم
در نسیان مینویسم در هر آتش شب در هر چهرهی تو پس سنگیست آنجا که به بسترم در میآیی کسی نمیشناسدش روستاها بناکرده در ملاحتات وز آنها رنج بردهام من برونِ منی مال منی ای زن بیگانه.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























