۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبنام خاطره ای از تو
۱ نمیتوانم عنوانی بیابم برای خاطرهای از تو با دستی دریده به ظلمات بر بقایای چهرهها گام بر میدارم بر نیمرخهای محو یاران منجمد در قابهای سخت چرخان بالای سرم خالی انگار پیشانی باد چون نیمرخ سیاه مردی از کاغذی سیاه. ۲ زیستن- به رغم اینکه …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























