تمام شبی را با
دوستی رو به مرگ
پریشان بود و هذیان میگفت
جسم …
تمام شبی را با
دوستی رو به مرگ
پریشان بود و هذیان میگفت
جسم …
مرد آتش گرفته را دیدهای؟
در خبرهای تصویری مرد آتش گرفته را دیدهای؟
مرد …
من دندان دارم کفش دارم
من دست دارم، پول کمی، اما سیگار به اندازهی …
اینگونه که راه میروی
بیرون از تختخواب، در اتاق
به سوی میز با شانه…
شالی ابریشمین، قرمز آتشین بر گردنم
پاکتی انگور در دستم
به عیادت بیمار میروم…
بازگشت به شهر
درخانه ای که تابستان واردِ آن شده بود
نبودن، جایش را …
حتی فردا هم زندهام
که لازم نیست تردید کنی
در موها و ناخنهایم هنوز …
به آرامی در من رشد میکند
آن دیگری که درهیچ شبیه من است
و …
هر روز هنوز
با سنگ قبرش حرف میزند
در گورستان کوچک روبرو
منظرهی مقابل …
یکی صدف را نمیخورد
یکی دیگر نمیرقصد
یکی چهارپایه را به صورت صاحب بار …
شب بود و دیر وقت
نور چراغ باران را میگرفت
بر سنگفرش میکوبید
درخیابان …
زندگی سرد است
همهی بسترها جمع شدهاند
ملحفهها یخ زدهاند
بخاری خاموش
زندگی سرد …
چیزی غمانگیز در اندوه است
انگار که خود به تنهایی کافی نبود
صدا زدن …
پدرم ترانهای را برای من میخواند
که مادرش در گذشته برایش خوانده بود
ترانهای …