تو نیامدهای، اما یادِ خانه آمدهاست.
چون رهرویی که راهش را در بیابان گم کرده،
چون رهگذری که چراغ راهش را،
من هم، مسیر خانهام را امروز گم کردم.
چیزی از میان دستانم لغزیده و رفته،
انگار آبی که بر ریگها ریخته باشد،
ابری که از آسمان گذر کرده،
من هم، امروز از خانهام جدا افتادهام.
کسی آنجا دلبستهی من بود، عزیزی.
دستانم در دستان خاطرات بود
دستانم در دستانِ خاطرات.
حالا جایی گم شدهام بین خطوطی که خود خاطرهاند.
خانه دیگر چیزی جز یک رویا نیست، چیزی جز سراب
خیالیست که در دل نشسته،
چون گلی بر مزاری.
خانهام در وجودم رخنه کرده.
تو نیامدهای، اما یاد خانه آمده است
و در ازدحام این خاطرات،
من، از خویشتن خویش جدا افتادهام
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



