زنجیرهای آهنی | <br>امه سزر

زنجیرهای آهنی |
امه سزر


سفر دور و دراز همه‌ی راه‌ها را به زنجیر می‌کشد و با خود می‌برد.
تنها مه است که آغوشش را وانمی‌نهد و شهر را بر تخت روانی
به بندر بازمی‌رساند.
و تو را موجی تا پای من می‌آورد.
آن قایق را، آری، در نیم‌روشنای نیم‌خوابی،
همواره می‌شناختمش.
محکم در آغوشم گیر؛ از شانه‌ها، از کمر.

بردگان
کف موج، شیهه‌ی ولرم اوست؛
آب گل‌آلود خلیجک‌ها، و این درد و دیگر هیچ.
آنجا که ما دو تن، در پهلوی شب چسبناک،
امروز نیز به‌سان دیروز،
بردگانی در بند، با دل‌هایی سنگین.
با این همه، عزیزم، با این همه، پیش می‌رویم؛
و اندکی، تنها اندکی، کمتر از تکان‌های کشتی دل‌آشوبیم.

درباره‌ی هنگامه هویدا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.