۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبدختر
خودت، آگاهی و بلافاصله
جسارتی که میتوانی داشته باشی
هر از گاهی خودی نشان دهی
یا پستانی: چه زود آغاز میشود
و آیا زمانی پایان مییابد؟ زنها
در چهل سالگی از دخترها ساخته شدهاند
هنوز همان زبانِ پانزده سالگی را در میآورند
و همیشه جوان میمانند
نمیتوانند وسوسه نکنند، مثل شعر
گربهای بر دکمههای پیانو آرام راه میرود-
به دور و بر نگاه میاندازد-
آن را شنیدهای؟ مرا دیدهای؟
آه، رفتار دخترهای چهل ساله
چگونه گاهی میخواهند، گاهی نه
اما اگر تو ببینی، البته همیشه
زمان کجاست؟ زمان اینجاست.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























