درست مثل گلولهای
مدفون در تن
که یک سوی مرد مرده را
به …
و َهيچ يک سخنی نگفتند نه ميهمان نه ميزبان … نه گل های داوودی …
ادامهی مطلبدرى كه يكى وازش كرده
درى كه يكى پيشاش كرده
صندلىيى كه يكى روش …
غرقهى سيلاب ِ بىامان ِ فلاكت
كه بر ديوارهاى اتاق پلشتش نَمى نفرتانگيز پس …
در شب زمستانى
شتابان مىگذرد مرد سپيد ِ سطبر بالايى
مرد سپيد ِ سطبر …
در زمان ظلمات، چشم دیدن را آغاز می کند،
من در عمیقترین تاریکی به …