نامام را در کتابهای شناختِ شاعران، جستجو کن
خواهیاش یافت و نخواهی یافت آن …
نامام را در کتابهای شناختِ شاعران، جستجو کن
خواهیاش یافت و نخواهی یافت آن …
به تو فکر میکنم
در حالی که به آسمان مینگرم،
از لابلای برگها.
یکسره …
غلظت تاریکیست
از چشمهایت تا بدینسو
آیا شب است هنوز؟
غلظت خون
به جای …
از تو میگویم
نه از چراغ ِسایه یا
از گامهای تازیام
باد در پاشنهی …
فریاد، صدا را به جهش میآورَد
همانگونه که سنگ، آب را
سپس غرق میشود…
در خوابگاهِ شباهتها
برگها
اندیشههای خویش را دارند
سنگها
میشناسند هیاهوی طلایی زنبورها را…
تویی همان آوا
که پاسخ میدهی
به ندای من
بی این صدا
هیچ شعری …
پنجِ عصر. زمانی تعیینکننده، کمی سنگین و شکننده، از افقی دیگر و معیارِ دیگری …
ادامهی مطلبچهرهی حال را
حجاب جدا میکند،
از چهرهی گذشته.
پردهای خیس
چشمی که
در …