بدون او
اینجا
بدون او.
لهیباش در زمزمه است.…
بدون او
اینجا
بدون او.
لهیباش در زمزمه است.…
در آغوش تو
در آغوش من
میان ملافههای نرم
میان شب
لطیف
تنها
درنده…
پرتوان میآیم
با موسیقی،
با شیپورها و طبلهایم،
مارش مینوازم نه فقط برای فاتحان…
خوش و زیباست چون دریا
تاریک است صورت درونی سکوت من
بیکرانهاست آن زن…
«موهایت در آمده است.»
در تنهاییام آواز میخوانم
و نوازششان میکنم.…
آفتاب پرندگان را گرم میکند و من
تو را به خاطر میآورم آفتابِ من…
به کجا گریختهای که من نیستم و دستانم؟
از توام من
چون آب
آنجا …
دیگریست
شاید دیگریست
زنی که خود را بازمییابد
گیسوانش را، لباساش را، عاداتش را…
احساس من به تو سخت پیچیده است.
از جنس گلهای سرخی نیست که در …
بیچاره عشق من
به باورت آنگونه بود
نمیدانستی.
غنیتر بود از آن و
فقیرتر …
* پیر میشویم، جمعهها بیشتر از همیشه .
* چون آرام میبوسید، عشقهایش بیشتر …
شاعر تنم من و
شاعر جان،
لذت بهشت با من است و
رنج دوزخ،…
نه از سر عفو
چراغی در دست
قدم مینهد جوان
به میان غار کلمات……