شهريار اِمگيون*
شهريارِ کُرد
محبوس ِ زندان ِ ولاچرنه*
این کلام را وقف آتش ِ حقیقت تو مىكند
دوشیزه!
که نه در تملک کسی است
و نه مالک بر کَس
که نیستی در دستهای اوست
عزم من بر آن شد
که در برابرِ آنان به عصیان برخیزم
اکنون حتی اگر سرم
بر نیزه ی دروازه ی آنان فرو شود،
دل
پیش ِ تو دارم
دوشیزهی آتش و نیستی!
«دیوان در ستایش شهریار امگیون»: اکلوف در اواخر عمر و در یکی از سفرهایش به استانبول ، با شنیدن سرگذشت دردناک افسانه ای از معبدی به جا مانده بر ویرانه های تمدن بیزانس، بشدت تحت تاثیر آن سرگذشت قرار می گیرد. سرگذشتی که در آن نشانه های تمدن بیزانس ، دنیای اسلام و تصوف و اعتقادات و آیینهای کُردهای ایزدی را در خود دارد. مجموعه شعر « دیوان در ستایش شهریار امگیون» حاصل تاثر عمیق اکلوف از آن تجربه و دیدار است. گفته شده که تمام اشعار این دیوان را اکلوف یک شبه در محل اقامتگاهش در استانبول نوشت.
اکلوف شهریار امگیون و سرگذشت او را در اشعار خود باز آفرینی می کند. اشعار اکلوف در این دیوان آینه ای درونی است که شاعر، خود و سرگشتگی روحش را در آن باز می یابد. اگر چه عنوان دیوان،« در ستایش»، لحنی ستایشگرانه دارد ، اما خود اشعار همیشه در ستایش نیستند بلکه پر از پرسش درباره سرنوشت و جایگاه انسان، رنج او و معنای رنج ، بی خانمانی ، سرگشتگی و از دست دادن وطن هستند. از این رو کلام اکلوف و روح دنیایی که او در « دیوان در ستایش شهریار امگیون » باز آفریده ، برای ما ساکنان شرق و خاور میانه بسیار مانوس و آشنا احساس می شود.
*Emgión
*Velacherne
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



