عزم نوشتن کن
عزم نوشتن کن
از زندگی، از زندگان
از مرگ، از مردگان
از عشق از نفرت
از شرق
و غرب
این دو که نه به وصلِ هم میرسند
و نه دست از یکدیگر میشویند
تنها ناظر بر حضور یکدیگرند
و حركات یکدیگر را زیر چشم دارند.
چون انسان مبتلا به نفرت و عشق
من از آن یگانه سرود آشتیبخش سخن مىگويم
آن یگانه راه گریز
یکسان برای همگان
که چگونه در قدرت اراده آدمیست
روی گرداندن از قدرت
روی گرداندن از منیت خویش
و دعوی خود
روی گرداندن
از یگانه ماهیتی که قدرت میبخشد.
از خاکستر خود بر میخيزم
فرو افتاده در مغاک احساس
در آستانه فرو رفتن در کام هویتی مغموم
باز معلق میمانم
انسان تنها برای شاهدبودن آمده است
عزم نوشتن کن!
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



