در دامِ چشمها،
چشمانداز و دستخط سبزش
زمین و عشقِ آهکیناش
نور و گردباد …
در دامِ چشمها،
چشمانداز و دستخط سبزش
زمین و عشقِ آهکیناش
نور و گردباد …
میچرخند و میچرخند شاهینها
و در آسمان بزرگ
بالهاشان
بلندا میبخشد به هوا.
سر …
گفتی که نمیخواهی در لسآنجلس بمیری.
سی ساله بودی و موهایت سرخ بود.
من …
دوست دارم قبرم در یک پارک باشد،
از قبرهای دیگر خیلی دور نباشد،
پر …
میدانم که بهترینهای فضا و زمان در دستانِ من است،
و نه هرگز پیمانهام …
مینویسم
بیسبک و سیاق
هرچه بادا باد،
مینویسم فیالبداهه
از خاطره،
مینویسم از خویش…
سالها که بگذرند،
سالها که بگذرند و هوا
گودالی نقر کند
میان روح من …
در خانهام دیوارها خالیاند
و من از تماشای گچ سفید رنج میبرم.
چند در …