دستی در لمس سطح آب
نام مرا زدود
از خاطرهام.
رویایی مرا پوشاند
که …
دستی در لمس سطح آب
نام مرا زدود
از خاطرهام.
رویایی مرا پوشاند
که …
خورشید
با گیسوان شیر
خود را در مرداب مینگریست.
خود را در آبها میبلعید.…
و نظر دوختم به آب،
ظرافتش را دیدم
و نگاهش را در چشمانم
رود…
آه، سرگیجهی هذیان!
جاذبه مجذوبم نمیکند
به تناوب خاکم و آتش
هوا و آب…
بر ماسه بنا کردم
فرو ریخت!
بر صخره بنا کردم
فرو ریخت!
دیگر وقتی …
خانومه گفت: دست راست بالا!
دست راستمو بالا بردم.
خانومه گفت: دست چپ بالا!…
گلی میجستی و
میوهای یافتی.
چشمهای میخواستی و
اقیانوسی یافتی.
زنی را میجستی و…
آنکه جرات نمیکند
زهرهی ترسیدن هم ندارد.
تنها آنکه جرات هراسش هست
میتواند خطر …
در این جهانِ فرشتگان
قربانی
بر گردن جلاد بوسه میزند.
اشتیاق همیشه گل سرخیاست…
واقعیت چیست؟
پشتهی استخوانها.
پس میسازیم
و تنها از اینرو
تصور میکنیم
آمیزهی خاکستر …
این تنها بودن
شاید حتی
یک جور غروبِ شادِ پاییزی باشد.…