شب‌خوان | <br>الخاندرا پیزارنیک

شب‌خوان |
الخاندرا پیزارنیک


او که از لباس آبی خود مرده‌ست دارد می‌خواند. لبالب از مرگ می‌خواند و تا آفتاب سکر خود می‌خواند. در آوازش یک لباسِ آبی‌ست، یک اسب سفید، یک قلب سبز خال‌کوبی‌شده از پژواک‌های قلب مرده‌اش. در معرض هرآنچه که رفته‌ست از دست، او در کنار دختری گم‌شده که خود اوست می‌خواند: تعویذ طالع خود را. و علی‌رغم مه سبز روی لب‌ها و سرمای خاکستری چشمانش، تکسیر می‌کند صدای او فاصله‌ای را که خمیازه می‌کشد میان تشنگی‌ و دستی که لیوان را برمی‌دارد. او دارد می‌خواند.

درباره‌ی مرجان ریخته‌گر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.