هم‌سرایی تبعیدیان | <br>فرانکو فورتینی

هم‌سرایی تبعیدیان |
فرانکو فورتینی


آن‌گاه که یخ‌ها ناله سرمی‌دهند
در کناره‌های سبز رودها
و بغض سپهر سرکش بهاری،‏
بر آینه چالاب جاده‌ها
فرومی‌شکند،‏
ما دور خواهیم بود.‏

بر آنیم که بازگردیم و بنگریم؛‏
نوازش کنیم شبدر چمنزارها
و چارچوب خانه جدید را
و زار بگرییم از سر هم‌دردی؛‏
بر قدم‌گاهی که مادرمان از آن گذشت.‏
اما دور از این‌جا خواهیم بود.

ما زندانیان
در عوض
بی‌وقفه خواهیم خندید
و تا آن لحظه
تیغ از نیام برآید،‌‏
نفرت می‌ورزیم.‏
آن که ما را در پی خویش می‌کشد، ملعونیست.‏

دور،‏
هنوز هم دورتر.‏

و زمانی که بازگردیم،‏
گیاهان وحشی در حیاط روییده‌اند
و دم مردگان، در هوا پیچیده است.‏
چروک‌ها بر دست
زنگارها بر بیل
و هم‌چنان دور خواهیم بود.‏

دور خواهیم بود هم‌چنان
از رخساره‌هایی که در رؤیا به پیشباز ما می‌آیند.‏
این‌جا خسته از نفرت و عشق؛‏
اما به‌زودی در اردوگاه دوردست ما،‏
دست‌ها نو می‌شوند
چونان برگی در بهار.‏

اما غنچه‌ها خواهد شکفت
و چشمه‌ها، به‌سان روزگارانی دور،‏
دگربار به ترنم درمی‌آید.‏
ای کهن‌سراچه دل!‏
ای لعل مدفون!‏
‌تو روزی درخشیدن از سر خواهی گرفت،‏
چون آیین ناب زندگی و الماس تراش‌ناخورده،‏
پیش چشم سپهر دوردست.

درباره‌ی ماریا عباسیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.