
ایستاده بر پلک هایم
و گیسوان ش تنیده در موهایم
رنگ چشمان مرا دارد
شکل دستان مرا
غرقِ سایه ام می شود
مثل درّی که غرقِ آسمان
هیچ گاه چشمان اش را نمی بندد
و مجال خواب م نمی دهد
و رویاهایش در روز رخشان
خورشید را محو می کند
و مرا که می خندم و می گریم و می خندم
می گوید آن زمان که چیزی برای گفتن ندارم.
از دفتر “از مردن نمردن”
ترجمه از متن انگلیسی ترجمه شده توسط سموئل بکت از متن اصلی فرانسوی
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 



خیلی خوب بود . ممنون