بایگانی نوشتههای پل الوار
احمد شاملو
از اعماق, شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
۱
يكى كَشتى در چشمانت
باد را مُسخّر مىكرد.
چشمان تو ولايتى بود
كه …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
من آخرين كسم بر سر ِ راه ِ تو
آخرين بهار آخرين برف
آخرين …
ادامهی مطلب
مجتبی گلستانی
شعرها
چهرهای در پایان روز
گاهوارهای در برگهای مردهی روز
یک سبد باران برهنه
هر …
ادامهی مطلب
بهنود فرازمند
شعرها
امروز صبح
خبر خوشی می رسد
تو خوابِ مرا دیده ای
عکس از رودنی …
ادامهی مطلب
نیما فرح بخش
شعرها
ایستاده بر پلک هایم
و گیسوان ش تنیده در موهایم
رنگ چشمان مرا دارد…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
هيچ چيز نباشد
نه حشرهيى وزوز كُن
نه برگى لرزان
نه جانورى كه ليسه …
ادامهی مطلب
سارا سمیعی
شعرها
زمین مثلِ یک پرتقال، آبیست
هیچ خطایی در کار نیست
کلمات دروغ نمی …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
بزرگراهى به خواب ديدم
كه تنها تو از آن مىگذشتى
پرندهى سپيد از شبنم…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
چشماندازى عريان
كه ديرى در آن خواهم زيست
چمنزارانى گسترده دارد
كه حرارت تو …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پُر
از ميوههايى كه در دهن آب مىشود
آراسته
به هزار گُل ِ گوناگون…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تو را به جاى همه زنانى كه نشناختهام دوست مىدارم
تو را به جاى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
جلو خودم را نگاه كردم
در جمعيت تو را ديدم
ميان گندمها تو را …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
ما دو، دستادست
همهجا خود را در خانهى خويش مىانگاريم
زير درخت مهربان زير …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اين است قانون گرم انسانها
از رَز باده مىسازند
از زغال آتش و
از …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
به دوستان پرتوقعم
به شما اگر بگويم من كه آفتاب در جنگل
به تنى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
شب هيچگاه كامل نيست
هميشه چون اين را مىگويم و تأكيد مىكنم
در انتهاى …
ادامهی مطلب