برای آخرینبار پیراهن پدرم را میشویم که مردهاست. پیراهن، بوی عرق میدهد. بوی عرق را از کودکی به یاد دارم سالهای بسیار پیراهن و زیرپیراهنش را میشستم با اتو در کارگاه خشکشان میکردم، دلش میخواست آنها را اتو نکشیده بپوشد. از میان همهی تنهای جهان حیوانات و انسانها فقط یک تن، آن بوی عرق را میداد بارها و بارها آنرا بو کشیده بودم. حالا با شستن این پیراهن این بو را برای همیشه از بین میبرم. حالا فقط نقاشی او را نجات میدهد با بوی رنگ روغن.

خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 

