بازگشت به خانه

ياد ِ مرده‏‌گان

ياد ِ مرده‏‌گان

در گوشه‏يى از تالار پدربزرگ ايستاده است در گوشه‏يى ديگر ده تن نوه‏گان او و بر سطح ميز نُه شمع در گرده‏ى نانى بر نشانده. مادران مويه‏كنان موى از سر برمى‏كنند كودكان خاموشند و آزادى از پشت دريچه نظاره مى‏كند و آه مى‏كشد.

ادامه‌ی مطلب
سپيده‌‏دمان

سپيده‌‏دمان

تابناك و گشاده دست، فلق خُرد بهارى تابناك و گشاده دست با هزار چشم تو را مى‏نگرد تابناك و گشاده دست براى تو آرزوى خير مى‏كند. دو گل آتش در مجمر و دو حبه‏ى كندر تابناك و گشاده دست در اين فلق خُرد بر دروازه‏ى وطن صليبى از دود رسم مى‏كند.

ادامه‌ی مطلب
گل پنجه‌‏ى مريم

گل پنجه‌‏ى مريم

پرنده‏ى كوچك گلْ‏بهى رنگى، بندى بر پاى بر بال‏هاى خُرد مواجش به جانب خورشيد پر كشيده. اگر تنها يك بار نگاهش كنى او به رويت لبخندى مى‏زند، و اگر دوبار و سه بار نگاهش كنى تو خود به آواز خواندن درمى‏آيى.

ادامه‌ی مطلب
بر يونانيّت گريه مكن

بر يونانيّت گريه مكن

بر يونانيان اشك مريز هنگامى كه انديشناك‏شان مى‏يابى. بر يونانيّت اشك مريز هنگامى كه به زانو درمى‏آيد كارد در استخوان و بند بر گردن. بر يونانيت اشك مريز، نگاه كن: اينك، اوست كه خيز برمى‏دارد! نگاه كن: اوست كه ديگر باره خيز برمى‏دارد! شهامتش را بازمى‏يابد مى‏غريود و درنده‏ى وحشى را به نيزه‏ى آتشين فرو مى‏كوبد.

ادامه‌ی مطلب
غم، سلام

غم، سلام

بدرود، غم! سلام، غم! در خطوط سقف نقش بسته‏اى در چشمانى كه دوست مى‏دارم نقش بسته‏اى تو شوربختى ِ مطلق نيستى چرا كه لبان تيره‏روزترين كسان نيز تو را به لبخندى بازمى‏نمايد سلام، غم، عشق پيكرهاى دوست داشتنى! اى نيروى عشق كه مهرانگيزى همچون غولى بى‏پيكر با سرى نوميد از آن به در مى‏جهد، غم، غم ِ زيباروى!

ادامه‌ی مطلب
تيرباران شده

تيرباران شده

گل‏ها باغ‏ها فواره‏ها لبخندها و شيرينى ِ زيست. مردى آن جا به خاك افتاده غرقه‏ى خون خويش. خاطره‏ها گل‏ها فواره‏ها باغ‏ها رؤياهاى كودكانه. مردى آن جا به خاك افتاده چنان كه بسته‏ى خونالودى. گل‏ها فواره‏ها باغ‏ها خاطره‏ها و شيرينى ِ زيستن. مردى آن جا به خاك افتاده همچون كودكى در خواب.

ادامه‌ی مطلب
ويرونه

ويرونه

هر كسى بهتر از هيچ كسه. تو اين گرگ و ميش بى‌حاصل حتا مار كه وحشتو رو زمين مى‌پيچونه و مى‌غلتونه به ز هيچكيه تو اين سرزمين غمزده.

ادامه‌ی مطلب