امشب
بر دو تختهی خمیدهی بوسهام
خود را مصلوبکردهای ای یار.
و رنجات با …
امشب
بر دو تختهی خمیدهی بوسهام
خود را مصلوبکردهای ای یار.
و رنجات با …
اطمینان به عینک و نه به چشم
به پله و حاشا که به گام…
مردی گفت:
سختترین لحظهی زندگیام در نبرد مارنه بود. وقتی سینهام زخمی شد.
دیگری …
اشتیاق متوقف میشود، دُم در هوا. ناگهان، زندگی منقطع میشود، بیخبر.
خونم مرا در …
ای اسپانیا،
خودت را از اسپانیایت مراقبت کن!
از چکش بیداس
از داسِ بیچکش…
هر روز میآیم تا تو را ببینم که میگذری
کشتی بخارِ همیشه دورِ مسحور……
در این جهان
که زندگی
تکهتکه
میشود
و
از ما
میگریزد
شاعر
راز را …
به چشماندازِِ پلشت، برازنده است پرچم
و نعرههایمان صدای طبلها را خفه میکند.
در …
در همهی شهرهای خاک
باران میبارد
و من میتوانم
صورتم را به سمت آسمان …
این سکوت از آنِ ما نیست.
هیچکس این سکوت را آرزو نکردهاست.
هیچکس این …
اگر میخواهی از رائول بدانی
که ساکن این زندانها بود
این سطرهای سخت را …
کافیست که از در درآیی
با گیسوان بستهات تا
قلبم را به لرزه در …