در درازای راهرویی درازِ دراز
به قدم زدن ادامه میدهم.
روبرویم
پنجرههایی بهتانگیز
در …
در درازای راهرویی درازِ دراز
به قدم زدن ادامه میدهم.
روبرویم
پنجرههایی بهتانگیز
در …
رو به آسمانهایی که تابناکتر بودند
دماغه کشتیها را به پیش برد؛
در آستان …
عشق ما
بیرون،
پشتِ دیوارها زاده شد
در باد
در شب
در زمین
از …
از عشق با من نگو، غمباد گرفتم
و یکیدو پیک زدم.. گریستم
زخمیِ پرچانه…
بر حرفنگارهی بوتههای شعر در جادهای که نه به دوردست اشیا میرود و نه …
ادامهی مطلبزندگی دیگری میخواهم
در خیابانهای دیگری میخواهم راه بروم
شهرها با آسانسورهای دیگری میخواهم…
کوتاه، درباره شاعر: شاعری مایایی، متولد ۱۹۵۲، که شاید نامآشناترین شاعر گواتمالا باشد. اشعارش…
ادامهی مطلبنمیدانم چرا وقتی که قفل را میگشایم،
تصویر قدیمی تاتاری بر اسب که در …
یک مرد در زندگیاش آنقدر وقت ندارد
که برای همه چیز، وقت داشته باشد…
به لطف سایهام
یاد گرفتهام فروتن باشم
او با بیتفاوتی مرا
بر نیمکتهای فرسوده،…
ما بخشی از زمین هستیم و زمین بخشی از ماست
گل خواهرمان، اسب برادرمان…
در مرگ آرمیدهای، و من در مرگ میآرامم. تو کشتهی یک تیری، من مسمومِ…
ادامهی مطلببر ساحل ناپیدا، سپید مثل کبوترها، در نیمروز گرفتار عطش بودیم ما؛ آب شورمزه…
ادامهی مطلبآتش از کبريت جسم میيابد
نفسی زنده با سيمای خود،
با درخشش خود، عمر …