در پایانِ خواب، خطر، شکافهایی
که از دیوار بالا میروند
در لبهی باریک و …
در پایانِ خواب، خطر، شکافهایی
که از دیوار بالا میروند
در لبهی باریک و …
فکر می کنم که میخواستی مرا ببلعی
فکر میکنم وقتی که به خواب رفتم…
در زمستان
نگهبانان پتوها را از سر ساکنین پارک میکشیدند.
یکی از آنان نور …
من مثل یک پسر خوب احتیاط میکنم
وقتی که دیگران از بالا به پایین …
میرفت کشتی، در رودخانهای گسترده و عمیق چون دریا. امواج بلند بر هر دو …
ادامهی مطلبحالا این
زندگی خاص خودش را دارد،
زندگی بدخیم خودش را.
نه هرچه هویدا …
مردان در لباسهای آتشنشانها
چمباتمه زدهاند بر زمین
چهرههاشان سیاه از دود
پشتهاشان به …
میگویند مرد با آلت تناسلیاش میتواند بداند
که آیا بستنیِ روی زبان زن
مزهی …
۱
در بالای شیب در یک رمان، ابر
مطیعانه وانمود میکند که ابر است…
من یک افسر مهاجرت یکرنگبینام
با فرض اینکه هر خارجی یک دیو بی پیکر …
میخواهم کسی برایم پیغامهای آبهای بدنمان را بخواند
از هوای دیروز در باجههای تلفن…
دور است خانههایی که در خواب میبینم
دور است صدای مادرم
که مرا به …
در کریستال سنگهای نامکشوف حل شدم
در میان شهرها،
نامرئی مثل هوا میان دو …
از حقیقتِ آغاز همهی رودخانهها، درختان و شهرها
خود را جدا کردم.
اسمی دارم …