یک حاشیه | خورخه لوییس بورخس

یک حاشیه | خورخه لوییس بورخس


 
پس از بیست سال رنج و ماجراجویی‌های شگرف اودیسه ،
پسر لائرتس، به ایتاکای خود بازگشت.
با شمشیر آهنین و با کمانش انتقامی را که باید می‌گرفت گرفت  
پنه‌لوپه زبان بند آمده و هراسان جرات نداشت او را بازشناسد
و برای آزمودنش گشودن رازی را می‌خواهد که تنها بین آنها بود
راز بستر مشترکشان که هیچ انسان میرایی نمی‌توانست آن را جابجا کند
چرا که از درخت زیتونی ساخته شده بود که در زمین ریشه داشت.
این داستانی است که در کتاب بیست و سوم اودیسه نقل شده بود.
برای هومر مشخص بود که هر چیزی را باید غیر مستقیم بگویی.
حتی برای یونانی‌ها، آن‌هایی که  زبان محاوره‌‌شان اسطوره بود،.
داستان بستری که درختی بود، نوعی استعاره است.
ملکه می‌دانست که آن ناشناس، پادشاه است وقتی که به چشم‌هایش نگاه کرد.
وقتی که در دلدادگی درون خود، دلدادگی اودیسه را باز یافت…

* این رفتن از خانه و بازگشتن یا بازنگشتن قدمت زیادی در تاریخ دارد . شاید اولین رانده شده از خانه در تاریخ حوا باشد. کسی که می‌بایست بهترین خانه‌ی جهان را ترک کند و در راه آدم از او بپرسد داریم به کجا می‌رویم. این پرسش را همه ی ما از خود یا از دیگری پرسیده ایم. کجا می‌رویم؟ بیراه نرفتیم؟ راه بازگشت هست؟ به خانه برمی‌گردیم؟
و اما شناخته ترین شخصیت اسطوره‌ای که از خانه می‌رود و به خانه بازمی‌گردد اودیسه است. بورخس خود شعری درمورد او نوشته است. اودیسه‌ای که پس از بیست سال به خانه بازمی‌گردد و هیچ کس او را نمی‌شناسد. همیشه همین طور است. اگر برای مدتی از خانه بروی، وقتی برمی‌گردی آن آدم سابق نیستی. خانه هم آن خانه‌ی سابق نیست.

درباره‌ی مودب میرعلایی

مؤدب میرعلایی، شاعر و مترجم، متولد ۱۳۴۶ است. ادبیات فارسی و سپس فرهنگ و زبان‌های باستان خوانده است. در هلند تعلیم و تربیت خوانده و به عنوان مددکار اجتماعی مشغول به کار است. وی سال‌های بسیار است که آثار شاعران مدرن هلند و بلژیک را ترجمه می‌کند. از او کتابی با عنوان «اکفراسیس» در نشر چشمه منتشر شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.