پس از سالها جلای وطن
به خانهی کودکیام، بازگشتم
محلهای که هنوز برایم غریب …
پس از سالها جلای وطن
به خانهی کودکیام، بازگشتم
محلهای که هنوز برایم غریب …
پس از بیست سال رنج و ماجراجوییهای شگرف اودیسه ،
پسر لائرتس، به ایتاکای …
این ها خانه های ما هستند
موسیقیِ زندانی در صفحهها،
انبوهِ کتاب های نخوانده،
…
دم به دم، روزها مرا پیش میرانند، اما چشمانم، میراثِ نیاکانم، هنوز به دنبال …
ادامهی مطلببه خانه آمد. چیزی نگفت.
پیدا بود که اتفاق بدی برایش افتاده است.
لباسها …
واقعیت برای حاکمان تهدیدکننده است و من این اندیشه را دلگرمکننده میدانم. واقعیت سرکش …
ادامهی مطلبزنی را دوستداشتن از مرگ گريختن
از هستی خاكی بيرونرفتن
در روح همديگر چون …
نمیدانم چرا وقتی که قفل را میگشایم،
تصویر قدیمی تاتاری بر اسب که در …
به لطف سایهام
یاد گرفتهام فروتن باشم
او با بیتفاوتی مرا
بر نیمکتهای فرسوده،…
همهی دنیا را دیدهام
اما عاشق یک شهر هستم
و در این شهر عاشق …
پیشترها فقط چشمهایت را دوست داشتم
حالا چین و چروکهای کنارشان را هم
مانند …
1
درختهای زردالو هستند،درختهای زردالو هستند
2
سرخسها هستند،تمشکها،تمشکها،
برُم* هست،و هیدروژن، …
ادامهی مطلبگورستان، قطعۀ گورهای کوچک.
ما، سالخوردگان، در خفا می گذریم،
مثلِ پولدارها که از …