۱
خیلی دیر رسیدم
به آخرین اتوبوس
در شهری ماندهام
که شهر نیست.
روزنامهی …
آنان که سپیدهدمان بادبان برکشیدند
و دیگر بازنخواهند گشت،
ردپاشان را بر موجی به …
کلاس یوهان رودولف اَندرسون (Claes-Johan Rudolf Andersson) شاعر، نویسنده، موسیقیدانِ جاز، روانپزشک و سیاستمدار …
ادامهی مطلبشعر کمک میکند بهتر ببینیم.
شعر گونهای ادبی است که بهترین قابلیّتش به تصویر …
خون فریاد شد
قُربانی بر زمین افتاد
و شوربخت، مزهی خاک چشید.
پیش از …
شهری به نامِ هلسینکی
پَرسهای طولانی در شهر
میانِ انسانها و پیکرههاشان
سگها و …
میخواستم سیمایِ مادر را
در شعری بنشانَم
از پُشتِ غُبارِ چهل و شش سال…
برف میبارد
مرد گام میزند، فُرو شده تا زانو
برف میبارد
مرد گام میزند، …
بهترین شعرم گُم شد
هیچگاه دیگر شعری مانندِ آن ننوشتم.
موضوعِ شعر یادم نیست…
دریچهای بر دیوار…
درست مثلِ خودِ دیوار، دریچه ناپیداست.
عبور از دیوارِ ناپیدا
برایِ …
نسلی جوان
راهیِ جنگ شد
به اشارهی پیرانِ قوم.
سرانجام، بعضی
زندگی را نزدِ …