پل میکشم
تا پیدایم کنی:
یک پل پارچهای
با نقش آبرنگ
یک پل معلق…
ادامهی مطلب۱
نمیتوانم عنوانی بیابم
برای خاطرهای از تو
با دستی دریده به ظلمات
بر …
صدا زدم،
چون کشتیشکستهای ملعون
صدا زدم امواج جانی را
که نام حقیقی مرگ …
ایکاش فقط میشد برای چیزی مرد
بیتردید، درجا و خونین
نه اینچنین
سال به …
میایستد
تنها
بر ساحل یک خیال.
دوایر سیاه
دور چشمهایش میگسترد:
به مرگ اندیشیدهام.…
تایپ کردن کافیست.
امروز لباس میشویم
به سبک و سیاق قدیمها.
میشویم و میشویم …
چه زیباست انتظارِ دوبارهی تو
در همان جای همیشگی
بینگاهی به در
و زیر …
به حکایت یک جنگ دریایی کهن گوش میکنی؟
میخواهی بدانی در نور ماه و …
باید تحویل دهی عشقت را
وقتی او را با خود میبرند،
باید تحویلش دهی…
حالا از آنچه در اوان جوانی در تگزاس میدانستم حرف میزنم
( از سقوط …
به موسیقی میماند عشق،
مرا بر میگرداند
با دستهای خالی
با زمان که خاموش …
میتوانی برایم هرچه دلت میخواهد بگویی
باورکردنشان، اهمیت ندارد
مهم این است که هوا…