وقتی که سگها
پارس میکنند،
از میان دریاچههای گلآلود
مناجاتی از خزه میگذرد.
پنهان در بوته های ولیک
جنونم آه میکشد
و خود را به ردپایی میبخشد
در هزارتوهای ظلمت،
در تار عنکبوت سایه ها
که در میان دل، تار میتند.
چشمهای
آنجا که من نیز تو را میجویم
تا لحظهای که شبنم
مرا مییابد.

شعر ۱۸، شب پلنگ | کلارا خانس
اثری از : محسن عمادی کلارا خانس
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 

