دم به دم، روزها مرا پیش میرانند، اما چشمانم، میراثِ نیاکانم، هنوز به دنبال نشانهای میگردند -آن نشانهای که شبی در آسمان دیدم، وقتی بر پشتبام خانهمان در المفرق دراز کشیده بودم،.-ستارگان را میشمردم و اشتباه میشمردم، سپس باز میشمردم، بیاعتنا به زگیلهایی که بر دستانم میزدند و ناپدید میشدند.
آن نشانه، که از آن پس چشمانم در پیاش بودند، به جویباری اشاره دارد، که به چشمهای میرسد، و چشمه به دامنهای، آنجا شاخهای است و ماری، زیر شاخه کلیدی، و آن کلیدِ اتاقیست که مرا از گشودنش بازداشتند. اتاق تاریک است، در اتاقِ تاریک، گنجهای هست، گوشماهیای در آن، و در گوشماهی، برگهای که بر آن نوشتهاند: مرا در همانندی و شباهت مجوی، که هر که چونِ من است، من نیست، و هر که به من میمانَد، دیگریست. من نه دورم، نه نزدیک —نشانهای هستم از رگ گردن به تو نزدیکتر .
روزی این رؤیا را دیدم، و نشانه را فراموش کردم. یا شاید این سرگذشت را از رهگذری شنیدم که شب را با نخ و سوزنی دوخت. در خانهی پدر و مادرم، و رفت به راهِ خود. بیهوده هر شب سر بر بالش میگذارم، چشمانم را از زیادیهای روز میشویم و دلم را از خزههای تپشِهای دروغین پاک میکنم، و هر چه لازم باشد فراهم میکنم برای فراخواندنِ آن نشانهی سرکش. در زمانی دیگر، یا در دنیایی دیگر، شاید در مغرب. در قهوهخانهای مردمی در فاسِ قدیم، شنیدم مردی به همنشینِ غمگینش میگوید: نشانه را جستجو نکن، رها کن ترکهای دیوار و ویرانهها را، راهش را سد مکن، دنبالِ آن مرو، به ستارگانی اعتماد مکن که پیش از تو چوپانان و عاشقان را گمراه کردهاند، زیرا نشانه جایی به سراغت میآید که نه منتظرش هستی نه فکرش را میکنی.
در لندن، شهری که اکنون در آن ساکنم با نقابی از شخصی خیالی، گریزان از پیشگویی مادرم که در آن، نامِ کوچک مرا چون هشداری هولناک صدا میزند—ای یحیی، روحت آرام نخواهد گرفت. ، به هر حال دشوار است، که کسی بر بامِ شیروانیِ خانهاش دراز کشیده باشد و ستارگانی را بشمارد که مدّتهاست از آنجا رفتهاند.
لندن — آغازِ سال ۲۰۰۰
* امجد ناصر یا يحيى النميري النعيمات Yahya Numeiri al-Naimat) از پیشگامان شعر عرب به ویژه در چامه نوشت است.
امجد ناصر زندگی پرفراز و نشیبی داشت. از کودکی با پناه جویان فلسطینی آشنا می شود و تمام عمر در رسانه های فلسطینی، اردنی یا لبنانی کار می کند. شعر او اما از جنس دیگری است و ربطی به درگیری های سیاسی او ندارد. شعرش بیشتر ریزبینی زندگی روزمره است. در این چامه نوشت که برایتان خواندم شور بازگشت به خانه پدری و سرزمین مادری به خوبی دیده می شود.
اما آنچه نامش را “چامهنوشت” گذاشتهام، شعری است که به نثر نوشته شده است یا نثری است که شاعرانه نوشته شده باشد. یا به باور فرانس ایرنس* شاعری هلندی “چامهنوشت” نقطهای است که شعر به دیدار نثر میرود یا برعکس. محل تلاقی شعر و نثر.
“چامهنوشت” گونهای ادبی است که خاستگاه آن بیشتر در کشور فرانسه بود. در میانهی قرن نوزدهم شاعران فرانسوی به این نتیجه رسیدند که غالبهای موجود توان بازگویی موضوع های جدید را ندارد. از همین رو شاعران به جستجوی سبکهای جدید رفتند که نمونهی شاخص آن همان شعر آزاد سمبولیستها است. شارل بودِلر چهرهی شاخص این نوع شعر آزاد است و در همان زمان هم “چامهنوشت” جای خود را در شعر فرانسه باز کرد. . پل والری در 1844 گزیدهای از این نوشته ها را در کتابی به نام “شاعران نفرینشده” جمع آوری کرد. شاعرانی که در اجتماع خود بیگانه بودند. در این کتاب شعرهایی از شارل بودلر، استفان مالارمه،آرتور رمبو و … گزیده شد. نام این کتابِ بعدتر به مکتبی تبدیل شد و شاعران دیگری هم خود را نفرینشده پنداشتند. از جمله اسکار وایلد و ادگار آلن پو. مشخصهی این شاعران مرگ زودهنگام، زندگی ناسالم، مصرف زیاد الکل و مواد مخدر بود.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



