قالب وردپرس درنا توس
خانه | شعرها | فعلی قدیم

فعلی قدیم




 اندیشیدم، چون چشمانم را با گوشه پیش‌بندم پاک کردم:
پنه لوپی هم چنین کرد.
و بیش از یک مرتبه: نمی‌توانی تمام روز رشته کنی
و در طول شب همه را پنبه کنی؛
دست‌هایت خسته می‌شود، پشت گردنت می‌گیرد؛
و رو به سحر، وقتی می‌پنداری که دیگر نوری در کار نخواهد بود،
و شوهرت رفته است، و کجایش را سال‌هاست که نمی‌دانی،
ناگهان به گریه می‌افتی؛
راستش کار دیگری هم نیست که بکنی.

و اندیشیدم، چون چشمانم را با گوشه پیش‌بندم پاک کردم:
این فعلی‌ست قدیم، اصیل، باستانی،
در عالی‌ترین سنت، کلاسیک، یونانی؛
اولیس هم چنین کرد.
اما تنها به فعلی بسنده کرد – فعلی که برای جماعت گرد آمده
دلالت می‌کرد او هیجان‌زده‌تر از آنست که چیزی بگوید.

او از پنه لوپی آموخته بود…
از پنه لوپی که به راستی گریسته بود.






درباره‌ی کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.