به من چه مربوط

یه صبح، «آکانی» رو گرفتن

زدنش تا خورد و خمیرش کردن

چپوندنش توی گوشۀ

جیپی که منتظر بود.

به من چه مربوط

تا وقتی که لقمه ام رو

از دهن پرم در نیاوردن.

یه شب اومدن

با صدای پوتین هاشون

تمام خونه رو بیدار کردن

«دانلادی» رو بیرون کشیدن.

بعدش یه مدت طولانی اصلا نبود.

به من چه مربوط

تا وقتی که لقمه ام رو

از دهن پرم در نیاوردن.

یه روز، «چین وِه» که رفت سر ِ کار

دید شغلش رو از دست داده:

نه تحقیقی، نه اخطاری، نه سوالی-

فقط یه گونی برای یه پرونده بی نقص و عالی.

به من چه مربوط

تا وقتی که لقمه ام رو

از دهن پرم در نیاوردن.

و بعدش، یه عصر

همین که نشستم لقمه ام رو سق بزنم

صدای در

دست گرسنه ام رو خشک کرد.

جیپه رو چمن های کوتاه خونه ام منتظر بود

منتظر، با همون سکوت همیشگیش منتظر.

About کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.