شباهنگام
آینهای برای کودک مرده
آینهای از خاکستر…
شباهنگام
آینهای برای کودک مرده
آینهای از خاکستر…
بسیار زاده شدم
و رنجی مضاعف بردم
در خاطرهی اینجا و آنجا.…
به من که نگاه میکنی
چشمان من کلیدند
دیوار رازها دارد و
کلمات هراس …
همگان با سکوت عشقبازی میکنند.
سکوتی چون آتش به من وعده دادند
خانهای از …
میگوید چیزی نمیداند از هراسِ مرگِ عشق
میگوید هراسی ندارد از مرگِ عشق
میگوید …
با پیراهناش بر آتش میجهد
از ستاره به ستاره
از سایه به سایه
میمیرد…
خانهات را ساختهای
پرندگانت را بال و پر دادهای
باد را به بادِ کتک …
در دستهای منقبض مردی مرده
در خاطرهی دیوانهمردی
در اندوه یک کودک
در دستی …