میترسم اجازهی بودن دهم
به آنکه هرگز نبوده است
نوشیدن در سکوت
در درون …
محزون وقتی میخواهم و وقتی نمیخواهم. محزون وقتی با تنی و وقتی نه. محزون …
ادامهی مطلبیک گُل.
نه دور از شب
تن لالام
خود را میگشاید
بر اضطرار ظریف …
اشک میریزی
پای فریاد.
میگشایی
دریچهی آرزوهایت را
و غنیتری
از شب.…
آه
میدرخشد چشمانت
به رنگِ میلاد.…
چون یک ساعت شنی
موسیقی در موسیقی
میافتد.
اندوهگینم در شبِ دندانهای گرگ.
میافتد …
این چشمها
تنها برای سنجش غیاب
خود را میگشایند.…
شبِ کورِ من. رویای تنِ شفاف مثالِ درختی شیشهای.
هراسِ جستنِ چشمهای تو در …
چشمها
حرف میزنند
یا همینکه خود را میگشایند
هرچه باقی مانده را
بیرون میریزند.…