همهی شب، اسبها
از کنار کلبهی سفريمان گذشتند.
درون کلبه از سرما بيدار شدم…
همهی شب، اسبها
از کنار کلبهی سفريمان گذشتند.
درون کلبه از سرما بيدار شدم…
تمامی گناهانت را میآمرزم نمیتوانم اما، دو گناه از آن انبوه را ببخشايم: شعری …
ادامهی مطلبنامههايت، هرچه سردتر سکوت ميانشان، هرچه درازتر و اين انتظار، هرچه دشخوارتر شکنجهی عشقم …
ادامهی مطلبمیخواهم از این خاطره حرف بزنم حالا ولی خیلی محو است- انگار چیزی نماندهاست- …
ادامهی مطلببه ياد آر، ای تن! نه فقط اين را که چه مايه عاشق بودی …
ادامهی مطلبگفتی:«به سرزمينی ديگر خواهم رفت، به ساحلی ديگر.
شهر ديگری پيدا خواهم کرد، بهتر …
کتاب غروب را تا صفحهای باز کن که در آن ماه، همیشه ماه ، …
ادامهی مطلبدر دشت، غیاب دشتم. همیشه چنین است. هرجا که باشم همان چیزیام که از …
ادامهی مطلبچرا میری سفر ؟ آخه خونه سرد بود. چرا میری سفر؟ آخه هميشه بين …
ادامهی مطلب۱ حکايت زندگیهامان را میخوانيم که در اتاقی رخ میدهد. اتاق رو به خيابانیاست. …
ادامهی مطلببگو باخودت که سرد است و ملال از آسمان میبارد که بايد ادامه دهی …
ادامهی مطلبجوهر از گوشهی دهانم راه میافتد. خوشبختتر از من، کسی نيست. داشتم شعر میخوردم. …
ادامهی مطلبطبعا شب است. پايینتر از عود واژگون با تنها رشتهاش به راه خود میروم …
ادامهی مطلبواسهچی بهم وعده داد که خودمون میخواستيم يه کشتی بسازيم همهشو با دستای خودمون …
ادامهی مطلبهنوز مانده بر تخته سياه بر کلاس درسی در شهری دايرهای، دستنخورده و صندلی …
ادامهی مطلبنشسته فراز کلمات بس دير شنودهام زمزمهی آهی نهچندان دور چونان بادشبانهای در کاجها …
ادامهی مطلب