از بس راه افتاده دنبالم
سایهام،
کلافه شدم،
یه عمره که زیر پام افتاده.…
از بس راه افتاده دنبالم
سایهام،
کلافه شدم،
یه عمره که زیر پام افتاده.…
گل سرخ خشک
در هر اتاق
بازماندهٔ دستههای گل.
گربهای لب پنجره
همچون نقاشیهای …
سطری از شعر والریاست که نباید به یاد آورم.
خیابانیاست که برای پاهایم ممنوع …
کفشها، چهرهی مرموز زندگانی درونم
دو دهان باز بی دندان
دو پوست کم و …
چگونه به استقبال این نفرین میروی فمینا؟
تا پیوستگی ذرات پراكندهی این زندگی با… ادامهی مطلبچه بهاری بود با توخندیدن
و چنگ زدن به زنگهای نگاه تو
شهوانی و …
زن از سنگريزه نيز كوچكتر است
دريا از اندوه زن كوچكتر
آن نسيم كهن …
میگویند ابرها رازهای ناب کودکاناند
و لی لی و قایم باشک
ملکه و حیاط …
لئوناردو
دیگر تنها نیستم.
اگر بتوانی چیزی از من بگویی
که حقیقت داشته باشد…
عکسها لبخندهای ابدیاند.
آدم برفیهایی که هرگز آب نمیشوند
جشنهای تولد، پوشیده در رنگ …
همهی مردان جوان غمگین
در کافهها نشستهاند
نور چراغهای نئون را کشف میکنند
همهی …
یهودا آمیچای دربارهی شعر با طرح خاطرهای چنین گفت:«در گرنوویل بودم، خبر آمد که …
آن جا، بر پلهكان عريض
بر پلهكان اشكها
در كوره راه گود افتادهى مرگ…
دوست دارم دست بکشم بر خالکوبیهای تنت
در تاریکی محض، وقتی نمیتوانم ببینمشان. خوب …
سکوت به کندهی درختان حمله میبرد،
و در راه بازگشت
فاصله میشود، سنگ میشود…