غروبی
گوشهی اتوبوس ایستادهبودم،
منتظر ایستگاه شمارهی دو.
مرد ایستاده هم منتظر بود.
نگاهش …
غروبی
گوشهی اتوبوس ایستادهبودم،
منتظر ایستگاه شمارهی دو.
مرد ایستاده هم منتظر بود.
نگاهش …
بـا ز ىِ نـا يـب سـرهـنـگِ گـاردِ ســيـويــل نايبسرهنگ:ــ من نايبسرهنگ گاردِ سيويلم. وكيلباشى:ــ…
ادامهی مطلبآخرش رهگذر، دختره رو با خودش برد تو تخت.
درو از پشت قفل کرد …
تکه سنگی برمیداری
به خون تراشاش میدهی
با چشمهای هومر صیقلاش میدهی
و با …
وقتی اتاقها خالیاند
اتاقهایی که همهی جوابها در آنها پیشاپیش مقدر شدهاست
وقتی دیوارها …
متن ذيل توافقنامهای است ميان شخص يا اشخاصی که در اين متن…
ادامهی مطلب– بعنوان اولین سوال، چرا این سایت را هدیهی سالروز تولد شاملو انتخاب کردید …
ادامهی مطلبیقین داری که بادبادک صید توست
دوستش داری چون مودبانه خم میشود
تا تو …
آنسان که برگ برگ درخت
به هنگام خزان .…
سپیدار ، برگت سپید به تاریکی نگاه می کند
موی مادر من هرگز سپید …
” کاغذا ، کتابا ” زن گفت
” هر جایی دست می زارم
چند …
گفت: این شعرها، این شعرها
هیچ عشقی در خود ندارند.
اینها شعرهای مردی هستند…