در باب به بستر رفتن کامیار محسنین شعرها بقایای ستاره ای گرفتار شد میان موهایت تکه تکه شد مثل پوست گردو ستاره … ادامهی مطلب
نه نیک و نه بد در نظر من کامیار محسنین شعرها فکر می کنم هر از چند گاه نگاهمان می کنند از روبرو، از عقب، … ادامهی مطلب
جنگ های غم انگیز کامیار محسنین شعرها جنگ های غم انگیز اگر که عشق را همراه نباشند. غم انگیز… غم انگیز…… ادامهی مطلب
آخرین ترانه کامیار محسنین شعرها نقاشی شده، نه تهی: نقاشی شده خانه من با رنگ های سرشار از شهوت … ادامهی مطلب
به کجا؟ کامیار محسنین شعرها حالا به کجا؟ همچون شمایل ازلی ویرانی من این شبح ایستاده در اندرون من… ادامهی مطلب
در میان ما عشق عروج کرد کامیار محسنین شعرها در میان ما عشق عروج کرد به مانند ماه در میان دو درخت نخل… ادامهی مطلب
والس عشاقی که برای همیشه به هم پیوستند کامیار محسنین شعرها هیچگاه ترک نکردند گلستان آغوش را. و به گرد گل سرخِ بوسه هایشان گشتند.… ادامهی مطلب
نیاز دارم به شنیدن صدای تو کامیار محسنین شعرها نیاز دارم به شنیدن صدای تو، اشتیاق به بودن در کنار تو، و درد … ادامهی مطلب
خورشید، گل سرخ، و کودک کامیار محسنین شعرها خورشید، گل سرخ، و کودک گل های روز زاده می شوند. فرزندان هر روز… ادامهی مطلب
گورستان همین نزدیکی هاست کامیار محسنین شعرها گورستان همین نزدیکی هاست همانجایی که من و تو می خوابیم در میان میوه … ادامهی مطلب
چه می خواهد این باد تلخ کامیار محسنین شعرها چه می خواهد این باد تلخ که از گنداب ها بر می خیزد پنجره … ادامهی مطلب
چه اندک کامیار محسنین شعرها چه اندک گفتم. روزها کوتاه بودند. روزهای کوتاه. شب های کوتاه. سال های کوتاه.… ادامهی مطلب
یک کامیار محسنین شعرها 1 شرماگین و شوربخت که می بینیم پوسیده می شود این درخت. پرنده شیرین … ادامهی مطلب
دستت را به من بده کامیار محسنین شعرها دستت را به من بده، با من برقص، دستت را به من بده، دوستم … ادامهی مطلب