دریای صبحگاهی کامیار محسنین شعرها بگذار اینجا توقف کنم. بگذار من هم کمی طبیعت را تماشا کنم. آبی درخشان … ادامهی مطلب
شعرهایی برای آ کامیار محسنین شعرها پاریس پرده، سپید، بالا می رود. او دو قدم بر می دارد و بر … ادامهی مطلب
جنگ طولانی کامیار محسنین شعرها با کم اشتیاقی جنگ طولانی می کند پرتاب خار مشتعلش را به سمت تمام … ادامهی مطلب
من به هنر در آورده ام کامیار محسنین شعرها به وهم می نشینم. من به هنر در آورده ام هوس ها و احساس … ادامهی مطلب
برای خودم… می خواهمش کامیار محسنین شعرها اشک ها یا بیدی به روی زمین دندان هایی از طلا دندان هایی از … ادامهی مطلب
تروایی ها کامیار محسنین شعرها تلاش های ما از آن مردان محکوم به شکست است؛ درست به سان تلاش … ادامهی مطلب
آفتاب بعد از ظهر کامیار محسنین شعرها این اتاق، چه خوب می شناسمش اکنون با اتاق بغلش، اجاره اش می دهند برای … ادامهی مطلب
در همان فضا کامیار محسنین شعرها ترکیب خانه ها، کافه ها، محله که این سال ها همیشه دیده ام: من … ادامهی مطلب
نا گفتنی، نا نوشتنی کامیار محسنین شعرها نا گفتنی، نا نوشتنی در بستر راز جهان پیرامون چشمانش، به ناگاه می آید،… ادامهی مطلب
نه از آن من کامیار محسنین شعرها تمام عمرم تظاهر به اینکه دنیای ایشان از آن من است و علم به … ادامهی مطلب
کی روشن می کنه راهت رو ؟ کامیار محسنین شعرها کی روشن می کنه راهت رو تو طول شب؟ وقتی می گذرونی مرداب ها … ادامهی مطلب
قطره ای بودن کامیار محسنین شعرها قطره ای بودن بر سینه هایت، قطره براق شفافی بودن بر پوست تشنه ات،… ادامهی مطلب
تقریبا نیمه شب است کامیار محسنین شعرها تقریبا نیمه شب است و من خاموش می نگرم به سیاهی در برابرم، نه … ادامهی مطلب
یک کابوس است لیوبلیانا کامیار محسنین شعرها عشق من آنا، یک کابوس است لیوبلیانا. اولین چیزی که به فکرت می رسد،… ادامهی مطلب