و آنان فرمان بردند کامیار محسنین شعرها نابود کنید شهرها را خرد کنید دیوارها را در هم بشکنید کارخانه ها و … ادامهی مطلب
شعر شماره بیست و یک کامیار محسنین شعرها چه خوفناک است سهم خود از انسان بودن را از دست دادن. مزدوران سوار … ادامهی مطلب
هیروشیما (دختر کوچولو) کامیار محسنین شعرها منم که می زنم درها رو یکی بعد از اون یکی، درها رو من … ادامهی مطلب
رویای ماهی ها کامیار محسنین شعرها نمی توانم باور کنم که رویاها تنها مزیتی هستند برای آدم ها. ماهی ها … ادامهی مطلب
ما باز پدیدار خواهیم شد کامیار محسنین شعرها ما باز پدیدار خواهیم شد زیر دیوارهای کنوسوس و در دلفی، مرکز جهان ما … ادامهی مطلب
تار عنکبوت کامیار محسنین شعرها تار عنکبوت، مرگی متقارن؛ هنوز هم بر افراشته است بادبانی از برگی به برگی،… ادامهی مطلب
سه مغ کامیار محسنین شعرها احتمالا درست بعد از سال نو از راه خواهند رسید. طبق معمول، صبح زود.… ادامهی مطلب
مردی را دیدم در تعقیب افق کامیار محسنین شعرها مردی را دیدم در تعقیب افق؛ هر دور به سرعت می گذشتند. دلم گرفت … ادامهی مطلب
موضوع زبان کامیار محسنین شعرها امیدم را می نهم بر آب در این قایقِ کوچکِ زبان، به همان سان … ادامهی مطلب
ملاقاتی کامیار محسنین شعرها به اسپانیایی نجوا می کند که دیگر زمانی نمانده است. صدای داس هایی که … ادامهی مطلب
در شعر کامیار محسنین شعرها آوردنِ تصویر، دیوار، باد گل، شیشه، برق روی چوب، و زلالیِ نابِ سردِ آب… ادامهی مطلب
کلکسیونر کامیار محسنین شعرها چیزهایی پیدا کردم اما باز پراکنده اشان می کنند در مسیر بادهای چهار سو… ادامهی مطلب
ترانه ای می خوانم از تغییر کامیار محسنین شعرها ترانه ای می خوانم از زیبایی آتن بدون بردگانش از دنیایی آزاد از شاه … ادامهی مطلب
آن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد بشنود کامیار محسنین شعرها به یگانه ام، آنیا آن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد … ادامهی مطلب