بازمانده کامیار محسنین شعرها بار دیگر می بیند چهره های همراهانش را کبود در نخستین پرتوهای کم سو،… ادامهی مطلب
سیاه و سفید کامیار محسنین شعرها سیاهپوش اند همه مردم. در خروج از ایستگاه ها، در تقلای ورود به اتوبوس … ادامهی مطلب
کارت پستال هایی از خدا – 1 کامیار محسنین شعرها آری، حس یک ملاقاتی را دارم، یک جهانگرد در این دنیا که خود زمانی … ادامهی مطلب
کلمه درست کامیار محسنین شعرها بیرون در، در کمین در سایه ها، یک تروریست هست. این توصیف غلط است؟… ادامهی مطلب
این اتاق کامیار محسنین شعرها این اتاق فرو می پاشد از درونش، تَرَک می زند بر دیوارهای خودش در … ادامهی مطلب
آوازی که دوست داشتی کامیار محسنین شعرها آوازی که دوست داشتی را می خوانم، عمر من اگر بیایی و گوش کنی، … ادامهی مطلب
شب و شمع کامیار محسنین شعرها از بازیگوشی های گاه و بیگاه شب هایی که ستاره ای در آسمانش سو … ادامهی مطلب
دهان کامیار محسنین شعرها دهانی که در می کشد دهانم را. دهانی که در کشیده است مرا: دهانی … ادامهی مطلب
در خزان کامیار محسنین شعرها می دانم هستند کسانی که بپرسند: چرا او چون گذشته نمی خواند همان ترانه … ادامهی مطلب
میرایی کامیار محسنین شعرها درخت خوشبخت است که کمتر حساس است؛ سنگ خارا خوشبخت تر که هیچ چیز … ادامهی مطلب
شبانه کامیار محسنین شعرها سکوت شب، سکوتی دلگیر، شبانه – چرا جانم چنین به لرزه افتاده؟ می شنوم … ادامهی مطلب
شبانه کامیار محسنین شعرها به ماریانو ده کاویا شمایی که به ضربان شب گوش کرده اید شمایی که … ادامهی مطلب
به من چه مربوط کامیار محسنین شعرها یه صبح، «آکانی» رو گرفتن زدنش تا خورد و خمیرش کردن چپوندنش توی گوشۀ… ادامهی مطلب
سه قطعه کامیار محسنین شعرها سیه چرده عشق تو غرقم می کند همانجور که باد زمستانی کمر گرما را … ادامهی مطلب
فرزندان من کامیار محسنین شعرها می توانم بشنوم که آنها حرف می زنند، فرزندان من با انگلیسی عالی و … ادامهی مطلب