ای عشق
از دل سایه
از دل رنج
ای عشق
صدایت میکنم
از گودال …
ای عشق
از دل سایه
از دل رنج
ای عشق
صدایت میکنم
از گودال …
دیشب در میان رویاهایم،
مشتی خاکستر،
با تو عشقبازی کردم
آهسته و خاموش،
با …
فاصله میگیری
از نامها
که بر سکوت اشیا
دلالت میکنند.…
تنها نمیروم،
وقتی از تو میروم
و جدا میشوم
در ساعت دوی شب
در …
حوای نو، ویران و ساقط.
هیچکس حافظ بهشت نیست،
نه برندهای، نه بازندهای.
عریان…
نه تو
و نه من
نه آن غروبِ گردآمده حول زیبایی تو
نه آن …
همیشه ششساله نبود
و در حیاط خانه
دنبال چیزی میگشت.
ناگهان قوشی را دید…
صبحی زیبا
و مهی کافی
تا برای بانوی دریاچه
پنجاه دست لباسِ خواب فراهم …
یک عصر که هرگز فراموشت نمیشود
به خانهات آمد و
روی میز نشست.
آرام …
در باران موسمی
در مسیر رودخانهای بینام
هراس هم، نامی ندارد.…
اسبی بود سرخ، چهارنعل بر رود بیکران.
اسبی بود سرخ،
قرمزِ ِقرمز
«عینهو خون، …
نه کسی دریافت
عطر مگنولیای تیرهی شکمات را
نه کسی خبر شد
از شکنجهی …