بازی های غریب تاریخ

 

تاریخ بازی هایی عجیب دارد! بازی هایی تلخ و غریب! و از آن جمله است یازدهم سپتامبر. آری، دیرزمانی پیش از سال 2001 میلادی، نه یک بار، که بارها و بارها، این تاریخ طنینی تلخ در جان و دل مردم دنیا فرو فکنده بود.؛

بیایید با خاطره ای سینمایی از فیلمی به نام در سانتیاگو باران می بارد (1975، ساخته هلویو سوتو، کارگردان مهاجر شیلیایی) قدم در راه بگذاریم. در آغاز فیلم، اخبار صبحگاهی رادیو بر تصویر آسمان باز اعلام می کند: «امروز در سانتیاگو و کرانه شرقی باران می بارد.» و چند ساعت بعد، بارانی از قطرات اشک و خون در مرکز شیلی جاری می شود.؛

کودتای نظامی پینوشه علیه آلنده در این تاریخ به وقوع پیوست: در 11 سپتامبر 1973. یادش بخیر که آن سال های نخست پس از پیروزی انقلاب به کرات این خاطرات تلخ بشری به ما و همنسلانمان یادآوری می شد و فیلم هایی همچون کودتا و شب روی شیلی بر پرده سینما و صفحه تلویزیون نقش می بست تا بر پرده ذهنمان نیز نقشی رقم زند از جدال های کثیف و کوچک و مسخره استعمار.؛

شاید تصویر قدیس گونه ای که آزاداندیشان آن دوران از آلنده ساختند، برای بسیاری محمل بحث باشد، اما اصل، همان اقدام سلطه جویانه ایست که در امتداد عملیات کندور برای چهار دهه متوالی، آمریکای لاتین را دستخوش بحران کرد و درچنگ سیاستگذاران استعمار قرار داد: عملیاتی که به اسم فعالیت ضد تروریستی با مجموعه ای از برنامه های جاسوسی و امنیتی با استفاده از حربه کودتا و ترور، نظامیان وابسته را با حمایت سران آمریکایی بر مسند قدرت نشاند. در زمانه ای که استقلال طلبان آمریکای جنوبی، شاید تحت تاثیر جو آن زمان، بیشتر اندیشه های سوسیالیستی در سر داشتند، ابرقدرتی که در شمال سرزمین هایشان خیمه زده بود، برای دفع هر خطر و حفظ منافع اقتصادی و سیاسی، حکومت هایی نظامی را در اواسط دهه هفتاد میلادی در آرژانتین، بولیوی، برزیل، شیلی، پاراگوئه و اروگوئه بر سر کار آورد. عملیاتی که هنوز از سوی رابرت مک نامارا مایه مباهات شمال نشینان به شمار می آید. اگر باور ندارید مستند مه جنگ را تماشا کنید: مستندی از ارول موریس با تک گویی های مک نامارا – هشتمین وزیر دفاع ایالات متحده در سال های 1961 تا 1968 – که در سال 2004، جایزه اسکار بهترین فیلم مستند را برد.؛

بی تردید در میان قربانیان این عملیات، شیلی از همه بیادماندنی تر است. هرچند نمی توان از نقش هنرمندان آن مرز و بوم در ثبت این تصویر از یادنرفتنی به سادگی گذشت، شاید عامل دیگری در کار باشد که چنین بر عمق جان مردمان از آن دوران تاثیر گذاشته است. در آن قطعه ادبی که گابریل گارسیا مارکز با عنوان مرگ سالوادور آلنده در سال 1974 و در مدتی کوتاه از سلطه کودتاچیان، در واکنش بر آنچه بر شیلی رفته، به چاپچیان می سپارد، آمده است: «شکی نیست که مردم شیلی شباهت فوق العاده ای به کشور خودشان دارند. آنان دلنشین ترین مردمان قاره اند؛ به زندگی عشق می ورزند و نیک می دانند بهتر از آن چیزی که هرکسی فکرش را می کند، زندگی کنند.» شاید علت همین باشد؛ شاید قربانیان آرمانخواه شیلی از میان عاشق ترین زندگان آن سال بودند.؛

و به راستی انتخاب آلنده شوری در میان آنان فکند. سالوادور آلنده که متولد 26 ژوئیه 1908 بود، در سال 1933 از دانشکده پزشکی دانشگاه شیلی فارغ التحصیل شد و خیلی زود، تحت تاثیر فضای آن دوران فعالیت های سیاسی و ضد استعماری خویش را در همکاری با گروه های سوسیالیست آغاز کرد. آلنده بعد از دوره های متوالی نمایندگی در پارلمان، وزارت بهداشت و نمایندگی و ریاست سنا، عاقبت در نوامبر 1970 در انتخابات ریاست جمهوری شیلی پیروز شد. او که سه بار در سال های 1952، 1958 و 1964 در انتخابات شکست خورده بود، به شوخی می گفت باید یک روز بر سنگ قبرش بنویسند رییس جمهور آینده شیلی در اینجا خفته است. چیزهایی هست که داوری در خصوص آلنده را دشوار می کند. اگر خورخه آلساندری – یکی از سه رقیب انتخابات 1970 و رییس جمهور قبلی – از آمریکا و شرکت های آمریکایی کمک هایی قابل توجه دریافت کرده بود، آلنده هم از کمک های مالی اتحاد جماهیر شوروی و کوبا بی بهره نمانده بود، اما دست کم آنقدر به اصول اخلاقی مقید بود که در مجلس سنا حمله بیرحمانه شوروی به مجارستان در سال 1956 و چکسلواکی در سال 1968 را محکوم کرده بود. لیکن موضع خصمانه رییس جمهورهای آمریکایی از جان اف. کندی تا ریچارد نیکسون در برابر او ریشه هایی مشخص داشت: دوستی صمیمانه با فیدل کاسترو، امکان تاسیس یک حکومت سرخ دیگر در همسایگی در دوران جنگ سرد، و از همه مهمتر، زیان های هنگفت اقتصادی. آری، در حالی که حقوق استفاده و بهره برداری از منابع طبیعی شیلی در تملک چند شرکت بزرگ آمریکایی بود، بیم آن می رفت که با تسلط دولتی غیر وابسته، کلیه این منابع ملی اعلام شود.؛

مارکز در نوشته کوتاه خود از سال 1969 آغاز می کند – از یک سال پیش از انتخابات؛ از یک میهمانی در حومه واشینگتن با حضور سه ژنرال از پنتاگون و پنج افسر از نظامیان شیلی؛ از این سوال پنتاگون که «اگر کسی مثل آلنده رییس جمهور شود، ارتش شیلی چه می کند؟»؛ و از این پاسخ ژنرال کارلوس تورو مازوته که «کاخ مودنا را در ظرف نیم ساعت اشغال می کنیم و اگر لازم باشد، کاخ را به آتش می کشیم و با خاک یکسان می کنیم.» از جزئیات این نقشه آمریکایی بسیار گفته اند و نوشته اند، اما آنچنانکه مارکز می گوید: «هنری کیسینجر در دیداری محرمانه به جمعی شیلیایی گفته بود من به آن قسمت جنوبی دنیا که پایین تر از زشته کوه پیرنه است هیچ علاقه ای ندارم و هیچ از آن نمی دانم…» نویسنده بزرگ کلمبیایی به مسخره می گوید مگر ممکن است که کیسینجر یا رییس جمهور نیکسون از نقشه ای که کامل شده بوده، خبری نداشته باشند. آری، مارکز این اظهار ناآگاهی کیسینجر را به سخره می گیرد و می گوید: «از میان سه جایزه نوبلی که آمریکای لاتینی ها در ادبیات برده بودند، دو جایزه از آن ادیبان شیلی شده بود. یکی از آنان پابلو نرودا بود؛ بزرگترین شاعر قرن. هنری کیسینجر زمانی که گفته بود از آن قسمت جنوبی دنیا هیچ نمی داند، به احتمال قریب به یقین، به این یکی واقف بود.» اما مارکز در زمانی که این مقاله را می نوشت، به یقین نمی دانست که در سال 2001، در زمان سفر کیسینجر به پاریس، یک قاضی فرانسوی به نام روژه لالوار او را به خاطر نقش آمریکا در عملیات کندور و مرگ فرانسوی های مقیم شیلی در زمان کودتا، به بازجویی فرا خواهد خواند و سیاس بزرگ آمریکایی شبانه از فرانسه خواهد گریخت.؛

اما نقشه کودتای 11 سپتامبر 1973 مشخص بود. پس از ناکامی در تقلب های انتخاباتی در چهار سپتامبر 1970، فشار  اقتصادی حربه اصلی کودتاچیان شد. تحریم اقتصادی، نارضایی عمومی در قبال گرانی و اخلال در شبکه حمل و نقل به واسطه اعتصاب کامیون داران، زمینه های ناامیدی را فراهم ساخت و آلنده را با جمع معدودی از یارانش در برابر نیروهای نظامی به رهبری ژنرال اگوست پینوشه تنها گذاشت…؛

نمی دانیم از بد اتفاق بود یا از ذوق طراح نقشه، لیک سانتیاگو یک بار هم در 11 سپتامبر 1541 با هجوم جنگجویان بومی نابود شده بود…؛

***

اما جالب است که بدانیم جایزه صلح نوبل در سال 1973 به چه کسی رسید: به کیسینجر و له دوک تو – دیپلمات کره شمالی به دلیل میانجیگری برای پایان جنگ ویتنام.؛

مطابق با اطلاعات موجود در جریان درگیری های شمالی های ضد آمریکایی و جنوبی های آمریکایی در ویتنام، خود آمریکایی ها اولین کشته هایشان را در سال 1959 دادند، اما ورود مستقیم، بی واسطه و حجیم آمریکا به جنگ ویتنام از سال 1965 آغاز شد؛ از دوره رییس جمهوری لیندون بی. جانسون.؛

جانسون که از سال 1963 تا سال 1969 بر مسند قدرت بود، با افزایش بودجه و نیرو در ویتنام موافقت کرد و رفته رفته در عرض دو سال، آمریکا را در گرداب جنگ با نیروهای آرمانخواه گرفتار نمود. 11 سپتامبر 1965 تاریخ ورود اولین هنگ سواره نظام آمریکا به ویتنام است…؛

***

در سال 1990، جورج بوش پدر در زمان رییس جمهوری آمریکا، در پی حمله نامشروع عراق به کویت، نطقی تاریخی کرد. او تهدید کرد که اگر سربازان عراقی از کویت خارج نشوند، نیروهای آمریکایی به زور آنها را از کویت بیرون خواهند کرد. نخستین جرقه های جنگ اول خلیج با این نطق افروخته شد: با نطق رییس جمهور آمریکا در 11 سپتامبر 1990…؛

شاید طرح خاور میانه جدید نیز ابعادی جدید پیدا کرده بود…؛

***

در سال 1978، جیمی کارتر برای طرح صلح خاور میانه در کمپ دیوید با رییس جمهور مصر و نخست وزیر اسراییل – یعنی سادات و بگین – ملاقات کرد و پیمان صلح این دو کشور را به امضاء رساند. پیمان کمپ دیوید به امضاء طرفین رسید آن هم در 11 سپتامبر 1978…؛

***

و یک واقعه تلخ دیگر در جهان اسلام… به دنبال حمله اسراییل به لبنان در ماه ژوئن سال 1982، نیروهای بین المللی برای حفظ امنیت آوارگان فلسطینی در محل مستقر شدند. آنان در 11 سپتامبر بیروت را ترک گفتند و تنها پنج روز بعد، هزاران فلسطینی در اردوگاه های صبرا و شتیلا قربانی شدند…؛

***

امروز به یمن سینما، عکس، موسیقی، شعر و ادبیات، اطلاع رسانی درباره جنگ ویتنام و کودتای شیلی به جوانان کار دشواری نیست، اما در باقی موارد…؛

این سوال بی جواب را پاسخی نیست – حداقل در امروز روز و در اکنون اکنون…؛

این نوشتار کوتاه را چند سال قبل برای روزنامه ای نگاشته بودم در یکی از سالروزهای یازدهم سپتامبر که در نهایت متنی بی سر وته از آن استخراج کردند و منتشر نمودند… ک. م.؛


About کامیار محسنین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.