۱. چند سالی این خانه فقط با شعرهایی همنفس بود که خوانده و ناخوانده در آن سکنی کردهبودند. عمارتِ قدیمی سر جایش بود، اهل کوچه را سفری پیش آمده بود. استعارهی خانه از مسکنی دیگر سخن میگفت. کاشانهای نه از خشت کلام که از جنس گوشت و پوست و استخوان. تاریخ بر دور قساوت همیشهاش میگشت و تفنگچیان کشتارها یا هواپیماهای بمبافکن، آن خانهی بیکلام را ویرانه میخواستند. جمعی از اهل کوچه میدانست که اگر آن کیان بیکلام ویرانه شود، هر استعارهای نیز در غیابش نابوده میشود، پس به کوچهی قدیمی بازگشت تا اگر نمیتواند هواپیمای بمبافکن را از مدار خارج کند، تاریخ را در برابر شعر ــ که خون ماست ــ، به محاجه بگیرد.
۲. «خانه جاییست که در آن موسیقیها و کتابهای نخوانده پنهان شدهاند. بوی مربای بالنگ و اتمهای شور و شادی را در خود پنهان کرده، به ما پناه میدهد و شر قاتلها را از سرمان کم میکند». شاعری نوشته بود. در خانه است که هزارها بار میافتیم و بر میخیزیم تا “دستم بگرفت و پا به پا بردِ” راه رفتن را بیاموزیم. «به صداهایش عادت میکنیم که هر پله، هر اتاق، صدای خاص خودش را دارد». شاعری دیگر نوشته بود. آنچه این عبارات میگویند، شاید در لحظهی سقوط بمبها، هیچ اعتباری نداشته باشند. اما جنس این کلمات با سخن اهل سیاست تفاوتی بنیادی دارد. اینها ساحت معرفت را به تجربهی تن گره میزنند، اهل سیاست تنانگی اشیا، جانها و کلمات را قلم میگیرند تا بمبها پیش از واقعیت، در زبان سقوط کنند. زبان، پیش از کوچههامان تیرباران و بمباران شده بود.
۳. باشوی بزرگ نوشته بود: «ماه و خورشید مسافران ابدیاند… هر روز سفریست و سفر، خود، خانه است.» سفری که ما را به حدود عواطف انسانی میآورد تا از فراسوی زبانها، رنگها، مرزها و تاریخ به تجربهی تنانهی آدمیان وارد شویم. بدون حضور «حسانیت» و «عاطفه»، جهان از هر رویایی تهیست و بی رویا، افقی در کار نیست و و بی افق، هر سفری ناممکن است. در این سفر، با ترجمههایتان، پیشنهادها، خوانشها و نقدهایتان کنارمان باشید. بی حضور شما، سوت و کوریم.
۴. در عبارت ژان ژنه: «و شعر بخوانید. زیرا تنها مقولهییست که هنوز حق داریم از آن بهرهای ببریم.»
باقی بقایتان
جان دشمن فدایتان
خانهی شاعران جهان
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry
