ای کاش اینجا بودی، نازنین
ای کاش، اینجا بودی.
نشستهبودی روی مبل و
من …
ای کاش اینجا بودی، نازنین
ای کاش، اینجا بودی.
نشستهبودی روی مبل و
من …
وقتی تو ظاهر شدی
انگار آهنرباها هوا را تمیز کردند.
پیش از این
آن …
در سرزمینی دور دور
جایی که مردها، مردند و زنها، خورشید و آسمان
پادشاه …
بگذار روحی را احضار کنم، عشق، اگرچه کوچک باشد؛ در ماه مهر به…
ادامهی مطلبدر میان دانستههای ما هستند کلماتی که دیگر به زبان نمیآوریم، اما هرگز…
ادامهی مطلبوقتی اینجا هستی انگار تنها یک اسمی که به ما میگوید هستی یا…
ادامهی مطلبآمدن به آن اتاق بلند پس از سالها
پس از اقیانوسها و سایههای تپهها …
وقتی رفتم ازرا پاوند رو ببینم، هجده سالم بود، کالج میرفتم. پاوند تو بخش…
ادامهی مطلب
آخرین شعرها، شعرهایی هستند
که آنها را به آغاز برمیگردانم
و امیدی را دنبال …
هر دو میدانستیم
که چه امتیازی بود
در این که با هم قدم بزنیم.…
رابطهی مهيج و پر پيچ و خم دو شاعر افسانهاي آلمان، اينگهبرگ باخمن و …
ادامهی مطلبچون اورفئوس
بر تارهای زندگی
مرگ را مینوازم
برای زیبایی زمین
برای چشمانت که …
همهچیزی زخمها را میشکافد
و هیچیک از ما
دیگری را نبخشیدهاست.
آزارنده چون تو …
حالا سفر رو به پایان است
باد دلش را از دست میدهد.
خانهی زواردرفتهای …