احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
در شب آرام
كودكان مىخوانند.
جوبارهى زلال،
چشمهى صافى!
كودكان:
در دل خرّم ملكوتيت…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
(آيا لوسى ِ من پا در جويبار نهاده بود؟)
سه سپيدار گشن
يك ستاره.…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
در گوشهيى از تالار
پدربزرگ ايستاده است
در گوشهيى ديگر
ده تن نوهگان او…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
راسى راسى مكافاتيه
اگه مسيح برگرده و پوسّش مث ما سياه باشهها!
خدا مىدونه …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
هر كجا كه باشد براى من يكسان است:
در اسكلههاى سىيرالئون
در پنبهزارهاى آلاباما…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
نه ساعتى بر ديوار است و
نه زمانى.
سايهيى نمىجنبد از سپيدهدمان تا شامگاه…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
كيست آن كه به پيش مىراند
قلمى را كه بر كاغذ مىگذارم
در لحظهى …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پهناب گوادل كوير
از زيتونزاران و نارنجستانها مىگذرد.
رودبارهاى دوگانهى غرناطه
از برف به …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
اگر مُردم
در ِ مهتابى را باز بگذاريد.
كودك پرتقال مىخورد.
[از مهتابى خود …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
تابناك و گشاده دست، فلق خُرد بهارى
تابناك و گشاده دست با هزار چشم …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
پل را آهن
يه آواز غمناكه تو هوا.
پل را آهن
يه آواز غمناكه …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
صابخونه، صابخونه
سقف چيكه مىكنه،
اگه يادت باشه هفتهى پيشم
اينو بت گفتم.
صابخونه، …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, لنگستون هیوز | احمد شاملو, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
رهروان ِ سپيدهدمان و بامدادانيم
رهروان ِ خورشيدها و سحرگاهانيم.
نه از شبمان پروايىست…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
نورى هست كه ما
نه مىبينيمش نه لمسش مىكنيم.
در روشنىهاى پوچ خويش مىآرامد…
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
براى كونجيتا گارسيالوركا
ماه به آهنگر خانه مىآيد
با پاچين ِ سنبلالطيباش.
بچه در …
ادامهی مطلب
احمد شاملو
شعرها, فدریکو گارسیا لورکا | ترانههای شرقی, همچون کوچهای بیانتها | احمد شاملو
دلال گُل
سبدش را با خود به باغ برد
و با انبوه ِ عطرهايش…
ادامهی مطلب