اعتدال بهاری | ایمی لاول آزاده کامیار شعرها بوی خوش سنبل مثل مهای پریده رنگ و تنک بین من و کتابهایم نشسته؛… ادامهی مطلب
رد پایی بر برف محسن عمادی شعرها گرداگردم برف نجوا میکند کفشهای چوبیام پشت سرم، چالههایی در برف به جا میگذارند… ادامهی مطلب
الههی اسیر | امی لاول باهار افسری شعرها بالای بام روی سرِ گردانِ دودکش من خُرده های لعل بنفش را دیدم آبی … ادامهی مطلب
بانوی شکوفههای عصر | امی لاول باهار افسری شعرها تمام روز را کار کردهام حالا خسته صدا میزنم: «کجایی» جوابی نیست جز جنبش … ادامهی مطلب
تاکسی | امی لاول باهار افسری شعرها از کنارت که می روم زمین نفس های آخرش را می کشد مثل کوبشی … ادامهی مطلب
از طرف کسی که ماند | امی لاول باهار افسری شعرها شهر به چشمم خالیست حالا که نیستی تو برهوتِ خیابان های غم انگیز ، … ادامهی مطلب