بازگشت به خانه

آوازهای غمناک

آوازهای غمناک

پل را آهن یه آواز غمناکه تو هوا. پل را آهن یه آواز غمناکه تو هوا. هر وخ یه قطار از روش رد میشه دلم میگه سر بذارم به یه جایی. رفتم به ایسگا دل تو دلم نبود. رفتم به ایسگا دل تو دلم نبود. دُمبال یه واگن باری می‌گشتم که غِلَم بده ببرَتَم یه جایی تو جنوب. آی خدا جونم آوازای غمناک داشتن چیز وحشتناکیه! آوازای غمناک داشتن چیز وحشتناکیه! واسه نریختن اشکامه که این جور نیشمو وا می‌کنم و می‌خندم.

ادامه‌ی مطلب
غیر قابل چاپ

غیر قابل چاپ

راسی راسی مکافاتیه اگه مسیح برگرده و پوسّش مث ما سیاه باشه‌ها! خدا می‌دونه تو ایالات متحد آمریکا چن تا کلیسا هس که اون نتونه توشون نماز بخونه، چون سیاها هرچی هم که مقدس باشن ورودشون به اون کلیساها قدغنه; چون تو اون کلیساها عوض مذهب نژادو به حساب میارن. حالا برو سعی کن اینو یه جا به زبون بیاری، هیچ بعید نیس بگیرن به چارمیخت بکشن عین خود عیسای مسیح!

ادامه‌ی مطلب
طلوع آفتاب در «آلاباما»

طلوع آفتاب در «آلاباما»

وقتی آهنگساز شدم واسه خودم یه آهنگ می‌سازم در باب طلوع آفتاب تو آلاباما و خوشگل‌ترین مقامارو اون تو جا میدم: اونایی رو که عین مه باتلاق‌ها از زمین میرن بالا و اونایی‌رو که عین شبنم از آسمون میان پایین. درختای بلند ِ بلندم اون تو جا میدم با عطر سوزنکای کاج و با بوی خاک رُس قرمز، بعد از اومدن بارون و با سینه سرخای دُم دراز و با صورتای شقایق رنگ و با بازوهای قوی ِ قهوه‌یی و با چشمای مینایی و با سیاها و سفیدا، سیاها، سفیدا و سیاها. دستای سفیدم اون تو جا میدم با دستای سیا و دستای قهوه‌یی و دستای زرد با دستای خاک رُسی که تموم اهل عالمو با انگشتای دوستی‌شون ناز می‌کنن و

ادامه‌ی مطلب
آوازه‌خوان خسته

آوازه‌خوان خسته

می‌شنیدم یه سیا که با زمزمه‌ی آرومی خودشو تکون می‌داد آهنگ خفه‌ی گرفته‌ی خواب‌آوری رو می‌زد. اون شب پایین خیابون «گنوکس» زیر نور کم‌سوی یه چراغ گاز کهنه به آهنگ اون آوازای خسته آروم می‌جمبید آروم می‌جمبید. با سر انگشتاش که به آبنوس می‌موند رو کلیدای عاجی از یه پیانو قراضه آهنگ درمی‌آورد. رو چارپایه‌ی تقّ و لقّش به عقب و جلو تکون می‌خورد و مث یه موسیقیدون عاشق اون آهنگای خشن و غمناکو می‌زد، آهنگایی که از دل و جون یه سیا درمیاد. آهنگای دلسوز. پیانوش ناله می‌کرد و می‌شنیدم که اون سیا با صدای عمیقش یه آهنگ مالیخولیایی می‌خوند: «ــ و تو همه دنیا هیچکی رو ندارم

ادامه‌ی مطلب
تُفدونای برنجی

تُفدونای برنجی

«ــ آهای پسر تُفدونا رو پاک‌شون کن: تُفدونای دیترویت شیکاگو پالم بیچ و آتلانتیک سیتی رو!» بخار آشپزخونه‌های مهمونخونه دود ِ تالارای مهمونخونه و لجن تُفدونای مهمونخونه اینا تیکه‌یی از زنده‌گی ِ منن. □ «ــ آهای پسر!» با یه سکه‌ی پنج سنتی با یه سکه‌ی ده سنتی با یه دلار با روزی دو دلار... «ــ آهای پسر! با یه سکه‌ی پنج سنتی با یه سکه‌ی ده سنتی با یه دلار با دو دلار واسه بچه کفش بخر اجاره خونه بده یه‌شمبه کلیسا برو!» □ «ــ آهای پسر!» بچه‌ها و کلیسا و زَنا و یه‌شمبه

ادامه‌ی مطلب
آهای، اُرکس ِ جاز

آهای، اُرکس ِ جاز

آهای اُرکس ِ جاز، اون رِنگو بزنین! واسه اربابا و خانوماشون واسه دوک‌ها و کنت‌ها واسه قرتیا و اونکاره‌ها واسه میلیونرای ینگه دنیایی واسه معلمای مدرسه اون رِنگو چاق کنین تا حسابی کیفور شَن. □ آهای اُرکس ِ جاز، اون رِنگو بزنین! شماها اون رِنگو که خوب بلدین اون خنده‌ها و اون گریه‌هارو. شماها اون رِنگو که خوب بلدین. □ آهای اُرکس ِ جاز، اون رِنگو بزنین! شماها می‌تونین به هف زبون اختلاط کنین گاس چند زبونم بیش‌تر حتا اگه اهل جورجیا باشین. «ــ جیگر! میشه منم با خودت ببری خونه؟ «ــ البته!».

ادامه‌ی مطلب
ويرونه

ويرونه

هر كسى بهتر از هيچ كسه. تو اين گرگ و ميش بى‌حاصل حتا مار كه وحشتو رو زمين مى‌پيچونه و مى‌غلتونه به ز هيچكيه تو اين سرزمين غمزده.

ادامه‌ی مطلب