(برای کونجیتا گارسیالورکا) ماه به آهنگر خانه میآید با پاچین ِ سنبلالطیباش. بچه در او خیره مانده نگاهش میکند، نگاهش میکند. در نسیمی که میوزد ماه دستهایش را حرکت میدهد و پستانهای سفید ِ سفت ِ فلزیش را هوس انگیز و پاک، عریان میکند. ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه! کولیها اگر سر رسند از دلات انگشتر و سینهریز میسازند. ــ بچه، بگذار برقصم. تا سوارها بیایند تو بر سندان خفتهای چشمهای کوچکت را بستهای. ــ هیّ! برو! ماه، ماه، ماه! صدای پای اسب میآید. ــ راحتم بگذار. سفیدی ِ آهاریام را مچاله میکنی. □ طبل ِ جلگه را کوبان
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry








































































































