دلتنگم
برای نان مادرم
برای قهوهی مادرم
و برای نوازشش.
کودکیام
روزبهروز در من …
دلتنگم
برای نان مادرم
برای قهوهی مادرم
و برای نوازشش.
کودکیام
روزبهروز در من …
کمکم عاشقت شدم
هر روز کمی بیشتر از دیروز.
بیش از همیشه زمستان امسال …
برگهای پاییزی بر شانههایمان میریزند.
انگار نعشهاییاند که از تابوت سقوط میکنند.
وقتی تمام …