سکوت من محسن عمادی شعرها سکوت من شریک کلمات توست با نخ لطیف یک کنایه: نخی سفید، از خنده… ادامهی مطلب
برای حرف زدن با من محسن عمادی شعرها برای حرف زدن با من، انزوا پیشه میکنی از خویش بیرون میشوی تا با … ادامهی مطلب
از خود در آمدم تا بجویمات محسن عمادی شعرها از خود در آمدم تا بجویمات، ای شبح دیرین! از خود در آمدم… ادامهی مطلب
در ناظرت، نظاره میکنم.. محسن عمادی شعرها در ناظرت، نظاره میکنم.. با من بگو ای دل، تا کی نهانی در نظارهای؟… ادامهی مطلب
کجایم که خود را نمییابم محسن عمادی شعرها کجایم که خود را نمییابم در این تنِ بیتن کجایم؟ کجا جان باختهام؟ از … ادامهی مطلب
دستت را به من بده محسن عمادی شعرها دستت را به من بده که از تنهایی میهراسم. (یک ساعت و یک ساعت … ادامهی مطلب
آه، چشمانِ من! محسن عمادی شعرها آه، چشمانِ من! آکندهی باد میگذرند بادِ تهی، بیهوا باد دلتنگی، بیروح. مال کسی … ادامهی مطلب