۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلببرمیخیری و زیبایی | لدو ایوو
برمیخیزی و زیبایی، ناب چنان روزی که آغاز میشود. شرمِ آبی در توست که میان سنگها میدود. تنت حافظِ حرارت مشعل آفتاب است و آتشبازیها. روز چنان دروازهای به خود میگشاید تا تو از آن بگذری. سایهات از اتاقهای دربسته از عصرهای تهی رد میشود. چهرهات …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























