یهودا آمی‌چای

سفارش

در شبهای تابستان برهنه می‌خوابم در اورشلیم.
بستر من حاشیه دره‌ای ژرف است
که به آن سقوط نمی‌کنم.

روزها
ده فرمان بر لب راه می‌روم
مثل کسی که زیر لب برای خود آواز بخواند

نوازشم کن، نوازشم کن ای زیبا
آنچه زیر پیراهن من است زخم نیست
سفارشی است سخت تاخورده از سوی پدرم:
"به هر صورت، او پسر خوبی است، پر از عشق."

خاطرم هست هر صبح برای نیایش سحری بیدارم می‌کرد
انگشتش را آرام بر پیشانی‌ام می‌کشید
هرگز تکانم نداد، پتو از سرم نکشید

حالا بیشتر از آن وقتها دوستش دارم
کاش پاداشش این باشد
که در روز رستخیز
با نرمی و عشق بیدارش کنند.


چراغ

فراموش‌کردن کسی مثل این‌است که یادت برود چراغ حیاط پشتی را خاموش کنی. چراغ حیاط پشتی همه‌ی روز بعد روشن می‌ماند.

اما این همان نوری‌ست که بعدها وامی‌داردت که به یاد آوری.


بد و خوب را با هم

بکوش با جزئيات بيشتری به ياد آوری

لباس پوشيدن آن‌که دوستش می‌داشتی را به ياد آر
چنان‌که در روز خسران بتوانی بگويی: آخرين‌ تماشا
چنين و چنان می‌پوشيد، پالتوی قهوه‌ای، کلاه سفيد.
بکوش با جزييات بيشتری به ياد آوری. چراکه آن‌ها چهره‌ای ندارند
و روحشان پنهان است و گريه کردنشان مثل خنديدنشان است.
و سکوت و فريادشان هم‌نواست
و حرارت تن‌شان بين ۹۸ و ۱۰۴ درجه‌ی فارانهايت است
و هيچ حياتی بيرون اين فضای تنگ ندارند
بی‌تصوير گوری، بی هيچ‌گونه شباهتی، بدون خاطره‌ای
در روز خوشی جام کاغذی به دست دارند
جام‌های کاغذين يک‌بار مصرف.

بکوش با جزئيات بيشتری به خاطر آوری. چرا که جهان
پر است از آدم‌هايی‌است که در خواب از هم دريده شدند
بی‌آن‌که کسی به هم ببنددشان.
نه حتی مثال حيوانات وحشی که هريک
در مخفي‌گاه خويش می‌زيد
آن‌ها با هم در ميدان‌های جنگ می‌ميرند
يا در بيمارستان‌ها.
و زمين همه‌ی آن‌ها را خواهد بلعيد
بد و خوب را با هم،
چونان پيروان قارون، همه در طغيان خويش برابر مرگ
با دهانی گشوده تا دم واپسين،
دعا و نفرين می‌کنند در نعره‌ای واحد.
بکوش، بکوش
با جزئيات بيشتری به ياد آوری.


زمان

آدمیزاد در زندگی‌اش آن‌قدرفرصت ندارد
که به همه‌کاری برسد.
فصل‌های کافی در اختیار ندارد
تا فقط یک فصل برای همه‌ی هدف‌هایش داشته باشد.
اقلیدس، اشتباه می‌کرد.
آدمی نیاز دارد تا در یک آن هم دوست بدارد و هم نفرت بورزد
با همان چشم‌ها بخندد و بگرید
با همان دست‌ها سنگ بیاندازد و گرد بیاورد
تا در جنگ، عشق بورزد و درعشق بجنگد
تا نظم و نسق ببخشد و آشفته کند.
بخورد و هضم کند
آن‌چه سال‌ها و سال‌ها به طول می‌انجامد
تا تاریخ انجام دهد.-- ادامه‌ی مطلب


یک مرد

مردی را می‌شناسم
که ازچشم‌اندازی عکس گرفت
چشم‌انداز پنجره‌ی اتاقی
که در آن عشق‌بازی می‌کرد
و نه از چهره‌ی زنی
که با او عشق‌‌‌بازی می‌کرد.


زهدان مخاطرات

نمی‌دانم که آیا تاریخ خود را تکرار می‌کند یا نه
ولی می‌دانم که تو نمی‌کنی.
به یاد می‌آورم که شهر تقسیم شده بود
نه فقط میان عرب‌ها و یهودیان
که میان من و تو
وقتی با هم آن‌جا بودیم.
ما از خود زهدان مخاطرات ساختیم
خود را خانه‌ای کردیم از جنگ‌های بی‌‌جان
مثل مردمان قطبی
که برای خود خانه‌ای گرم و امن از یخ‌های بی‌جان می‌سازند.-- ادامه‌ی مطلب


مثل خاک‌پشته‌ای

همه‌ی تنم پشمالو شده
می‌ترسم آن‌ها به خاطر پوستم مرا شکار کنند.
پیراهن رنگارنگم، هیچ معنای عشق نمی‌دهد
مثل عکس هوایی یک ایستگاه قطار است.
شب‌هنگام تنم زیر ملافه گشاده‌است
مثل چشم‌های زیر چشم‌بند کسی که منتظر شلیک است.
بی‌قرار، باید آواره باشم
گرسنه‌ی زندگی، خواهم مرد.
دلم می‌خواست آرام باشم، مثل خاک‌پشته‌ای که همه‌ی شهرهایش ویران شده‌است
و خاموش درست مثل یک مقبره.


در «سطح صورت»ات

یک‌روز  عشقی بزرگ زندگی‌ام را دو شقه کرد
نیمه‌ی اول در جاهای دیگر  پیچ و تاب می‌خورد
مثل ماری که به دو نیم شده است.
سال‌های گذشته آرام‌ام کرد
سلامت را به دلم بازگرداند و قرار را به چشم‌هایم.
حالا کسی هستم که در بیابان یهودا ایستاده است،
تابلوی «سطح دریا»(۱) را تماشا می‌کند،
نمی‌تواند دریا را ببیند، اما می‌داند.
چهره‌ات را چنین به یاد می‌آورم همه‌جا
در «سطح صورت»ات.
-------
(۱)یک علامت در میانه‌ی راه


روز یادبود

روز یادبود کشته‌گان جنگ.
حالا 
اندوه همه‌ی گمشده‌گان را به اندوه آن‌ها اضافه کن
حتی اندوه زنی که تو را ترک کرد.
سوگی را با سوگی بیامیز،
مثل تاریخی که زمان را انبار می‌کند 
که ایام تعطیل و خودکشی و مویه را
به سهولت
بر یک روز می‌انبارد،
حاقظه‌ی راحت.-- ادامه‌ی مطلب


نسبیت


در اشتباه‌اند دانشمندان، عالم بيليون‌ها سال پيش آفريده‌نشد
جهان هر روز آفريده می‌شود.
به خطا مدعی اند دانشمندان
که عالم از عنصری ازلی خلق شد
جهان هر روز آفريده می‌شود
از عناصر گوناگونی که هيچ اشتراکی ندارند
تنها، نسبت‌های مرتبط اجرامشان
چون عناصر وحش و اميد
همدليشان می‌دهد و هم‌نشينشان می‌کند. متاسفم!-- ادامه‌ی مطلب


همزمانی محتوا