![]() |
نام همهی شعرهای ماکمک به سایتجستجو در سایتسخن ما: وبلاگتازهترین شعرها
هم اکنون 0 کاربر و 7 میهمان انلاین هستند.
|
یهودا آمیچایسفارشدر شبهای تابستان برهنه میخوابم در اورشلیم. روزها نوازشم کن، نوازشم کن ای زیبا خاطرم هست هر صبح برای نیایش سحری بیدارم میکرد حالا بیشتر از آن وقتها دوستش دارم چراغفراموشکردن کسی مثل ایناست که یادت برود چراغ حیاط پشتی را خاموش کنی. چراغ حیاط پشتی همهی روز بعد روشن میماند. اما این همان نوریست که بعدها وامیداردت که به یاد آوری. بد و خوب را با همبکوش با جزئيات بيشتری به ياد آوری لباس پوشيدن آنکه دوستش میداشتی را به ياد آر بکوش با جزئيات بيشتری به خاطر آوری. چرا که جهان زمانآدمیزاد در زندگیاش آنقدرفرصت ندارد یک مردمردی را میشناسم زهدان مخاطراتنمیدانم که آیا تاریخ خود را تکرار میکند یا نه مثل خاکپشتهایهمهی تنم پشمالو شده در «سطح صورت»اتیکروز عشقی بزرگ زندگیام را دو شقه کرد روز یادبودروز یادبود کشتهگان جنگ. نسبیت
|